صبح - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
صبح عَلی الطّلوع، تو را بو کشیده اماز چشمه های چشم، دوتا جو کشیده ام ‌تا باز جای یاد تو باشد حریم دلآبش زدم دوباره و جارو کشیده ام‌تاریک بود خانه ام امّا ستاره ایاز آسمان به خانه، به سوسو کشیده ام‌تا یک سحر به خلوت جانم گذر کنیدامن به گوشه ای ز هیاهو کشیده ام‌صبح عَلی الطّلوع، تو را ای شمیم عشق!در س...
محال - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
جان کندن آسان است و دل کندن محال استمن آزمودم، آزمونِ ماه و سال است‌چون عطرِ سحرانگیزِ باران و درختیمثل همان حسّی که در راه شمال است ‌روزی اگر این بال ها کرد از تو دورماین بال ها بار است بر دوشم وبال است‌باید بمیرد لیلی این قصّه هر روزعاقل شود مجنون اگر. این، توی فال است‌شیرازه ای اصلاً ندارد دفتر ع...
اشتیاق - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
از من نگیر تا دم مرگ اشتیاق رامی خواهمش چه کار دلِ بی چراغ را؟ ‌کو کاخِ آرزوی من؟ ای وای خاک شد!از من نگیر جان من این یک اتاق را!‌جز داغ عشق، هیچ نشانی سزا نبودآویختم به سینه، همین نقره داغ را!‌دشت شقایق آه به آتش کشیده شدگاهی بگیر باد بهاری، سراغ را!‌راهِ نفس گرفته و من زنده ام هنوز!ای عشق! عجب تو ...
دوری - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
گاهی از نزدیک های خویش، دوری بهتر استتو یهودا داری ای یعقوب! کوری بهتر است ‌زندگی سخت است با جن های وحشتناک قصرما سلیمانی نمی خواهیم، موری بهتر است‌دوش می فرمود یک شخص شخیص باشعور:"در میان بی شعوران، بی شعوری بهتر است"‌نان تُست و نان باگت، نرخشان گشته زیادنان به نرخ روز خور! نان تنوری بهتر است‌قلب ه...
ترس - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
از عمرِ خالیِ بی اتّفاق می ترسم! از آدمِ تهی از اشتیاق می ترسم! ‌ نقاب روی نقاب است و عصرِ تنهایی من از مسیرِ بدونِ چراغ می ترسم ‌ مرا به جهلِ مرکّب، خدای من، نَفِکن که از تجسّمِ این باتلاق می ترسم ‌ همین که پنجره ای نیست روی دیوارش خراب باد که از این اتاق می ترسم ‌ بیا مرا بِبَر ای مرگ با خودت لطفا...
خراب آباد - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
آی دنیا! خانه ات هر دم خراب آبادترمی کنی هر روز ما را آخ دشمن شادتر ‌خشتی از دیوارِ ما افتاد و در گِل مانده ایمریخت کلّ سقف یکباره، مبارک باد تر‌باید از امثال تو، چشمِ توقّع بست و رفتبی "توقّع" می شویم از این به بعد، آزادتر‌دل نمی بندم به قایق های آسایش دگرغالباً توفان می آید، هرچه بی ابعادتر‌عشق از...
باز باران ️ - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
هرچه می آید سرم از عقلِ نادان می کشممن از این دیوانه، یک عمرست تاوان می کشم ‌دل! دل بیچاره ام در خون خود غلتیده ایبی جهت، بی خود، تو را هر سو به دندان می کشم‌راستی! خوابیده ای؟ راحت بخواب ای بخت منرویت از مخمل، لحافی نازنازان می کشم‌خشت خشت از هم فرو پاشیدنم، طرحِ بدی ستدستِ من باشد قلم، یک شهرِ ویر...
جنگ و صلح - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
باید ترانه ای بنویسم ترانه تر آبی، مدیترانه، ولی بیکرانه تر ‌ آوارگیّ و در به دری چیست معنی اش؟ ای عشق! مأمنی و ز هر خانه، خانه تر ‌ دنبال هر نشانه که رفتیم گم شدیم راهی نشان دهید به ما بی نشانه تر! ‌ ای صلح های شیشه ای، ای جنگ های سخت ما را رها کنید، رها، بی زمانه تر! ‌ عشق! ای پناهگاه! پریشان رسید...
تا کجا - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
می گریزی، می روی. امّا من ای من تا کجا؟!روز و شب بر غم تنیدن، آی ای تن تا کجا؟! ‌واقعیت را رها کن گاه گاهی، آسمانفرض کن بابونه دارد، گُل نچیدن تا کجا؟!‌اینقدَر خود را نیازار این زمین، چرخیدنی ستچیدمان ها چیده ای بر نحو احسن تا کجا؟!‌مثل نیلوفر، رها در پیچ و تاب زندگینم نمک بالا برو، با سر دویدن تا ک...
قلاب های ترس - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 13:30
از هر چه می ترسی، سرت می آورَد دنیا قطعاً دچارش می شوی در زمان حاضر یا زمان آینده ‌ قلّاب های ترس گاهی موقع قلّابی ست ماهی شو و رؤیا بباف آبی تر از دریا ‌ از آسمان یکبار دنیا را تماشا کن یک نقطهٔ خُرد است هر رنجی از آن بالا ‌ این رنج ها آیینه های آدمیزادند خود را تماشا کن در این آیینه ها زیبا ‌ دلخس...
وطنم - تاریخ: 1401/10/11 ساعت: 18:18
تبدارِ پریشانِ من! ای دلبرِ بی تاب !زیبایِ غم انگیزِ زمین ! ای گُلِ مرداب !ای خسروِ بی لشکرِ زندانیِ مجروحشیرینِ دهان پُرشده از تلخیِ خوناب !منظومه ی صدپاره ی آزادی و عزّتاسطوره ی مسمومِ چپاول شده در خواب !آه ای وطنم ! بغضِ فروخورده ی تاریخزخمی شده از خنجرِ صد حاکم و ارباب !ققنوس بمان ! زنده بمان ! ...
با ابرها - تاریخ: 1401/10/11 ساعت: 18:18
گم کرده ام صدای تو را در میانِ بادسرگشته همچو برگِ خزانم، کسی مباد!با ابرهای کوه و بیابان دویده امدنبال ردّ پای تو، هر شام و بامداددنیا تفاهمی ست میانِ جنون و عقلسرشار از تناسب و لبریز از تضادچون شمع سوخت، منزلت عاشقانه یافتاز شمع ساختند برای غزل، نماد...ای عشق! ای تناقضِ شیرینِ تلخناکباور نمی کنم ک...
وطن - تاریخ: 1401/10/11 ساعت: 18:18
ما در عرضِ جغرافیاییِ رنج به سرمی بریم. در طول تاریخِ اندوه...خانه ما در تقاطعِ مدارِ خودکامگی و نصف النّهارِ تزویر واقع شده است!... روی گُسلِ مرگ، متولّد می شویم و برای زندگی می میریم!...زهرا علیزاده + نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 13:17 توسط زهرا علیزاده  |  Adblock test (Why?)