صبح عَلی الطّلوع، تو را بو کشیده اماز چشمه های چشم، دوتا جو کشیده ام
تا باز جای یاد تو باشد حریم دلآبش زدم دوباره و جارو کشیده امتاریک بود خانه ام امّا ستاره ایاز آسمان به خانه، به سوسو کشیده امتا یک سحر به خلوت جانم گذر کنیدامن به گوشه ای ز هیاهو کشیده امصبح عَلی الطّلوع، تو را ای شمیم عشق!در سینه جای دادم و"یاهو" کشیده ام...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
جان کندن آسان است و دل کندن محال استمن آزمودم، آزمونِ ماه و سال استچون عطرِ سحرانگیزِ باران و درختیمثل همان حسّی که در راه شمال است
روزی اگر این بال ها کرد از تو دورماین بال ها بار است بر دوشم وبال استباید بمیرد لیلی این قصّه هر روزعاقل شود مجنون اگر. این، توی فال استشیرازه ای اصلاً ندارد دفتر عشقهر دل که شرحه شرحه دیدی، شرح حال استآغوش بگشا عشق! ای حلّال مشکلآغوش تو بر عاشقان حتماً حلال است...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
از من نگیر تا دم مرگ اشتیاق رامی خواهمش چه کار دلِ بی چراغ را؟
کو کاخِ آرزوی من؟ ای وای خاک شد!از من نگیر جان من این یک اتاق را!جز داغ عشق، هیچ نشانی سزا نبودآویختم به سینه، همین نقره داغ را!دشت شقایق آه به آتش کشیده شدگاهی بگیر باد بهاری، سراغ را!راهِ نفس گرفته و من زنده ام هنوز!ای عشق! عجب تو معجزه ای اختناق را...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
گاهی از نزدیک های خویش، دوری بهتر استتو یهودا داری ای یعقوب! کوری بهتر است
زندگی سخت است با جن های وحشتناک قصرما سلیمانی نمی خواهیم، موری بهتر استدوش می فرمود یک شخص شخیص باشعور:"در میان بی شعوران، بی شعوری بهتر است"نان تُست و نان باگت، نرخشان گشته زیادنان به نرخ روز خور! نان تنوری بهتر استقلب های سنگی و محکم، زیاد است عمرشاننزد ما امّا همان قلب بلوری بهتر استنارفیقی گر بخواهد سر کِشد بر گورِ ماجابجا سازید ما را، گور بگوری بهتر است...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
از عمرِ خالیِ بی اتّفاق می ترسم! از آدمِ تهی از اشتیاق می ترسم! نقاب روی نقاب است و عصرِ تنهایی من از مسیرِ بدونِ چراغ می ترسم مرا به جهلِ مرکّب، خدای من، نَفِکن که از تجسّمِ این باتلاق می ترسم همین که پنجره ای نیست روی دیوارش خراب باد که از این اتاق می ترسم بیا مرا بِبَر ای مرگ با خودت لطفاً که از کشیدن پای چلاق می ترسم! اگر که نیش زند دشمنم، هراسی نیست زِ دوستی که نگیرد سراغ، می ترسم...
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
آی دنیا! خانه ات هر دم خراب آبادترمی کنی هر روز ما را آخ دشمن شادتر
خشتی از دیوارِ ما افتاد و در گِل مانده ایمریخت کلّ سقف یکباره، مبارک باد ترباید از امثال تو، چشمِ توقّع بست و رفتبی "توقّع" می شویم از این به بعد، آزادتردل نمی بندم به قایق های آسایش دگرغالباً توفان می آید، هرچه بی ابعادترعشق از جنس تعلّق نیست، دقّت کن رفیق! دیده ای از "عشق" و از "آزادگی" همزادتر؟!...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
هرچه می آید سرم از عقلِ نادان می کشممن از این دیوانه، یک عمرست تاوان می کشم
دل! دل بیچاره ام در خون خود غلتیده ایبی جهت، بی خود، تو را هر سو به دندان می کشمراستی! خوابیده ای؟ راحت بخواب ای بخت منرویت از مخمل، لحافی نازنازان می کشمخشت خشت از هم فرو پاشیدنم، طرحِ بدی ستدستِ من باشد قلم، یک شهرِ ویران می کشمآمد و آرام گفت از عشق، تصویری بکشباز باران، باز باران، باز باران می کشم...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
باید ترانه ای بنویسم ترانه تر آبی، مدیترانه، ولی بیکرانه تر آوارگیّ و در به دری چیست معنی اش؟ ای عشق! مأمنی و ز هر خانه، خانه تر دنبال هر نشانه که رفتیم گم شدیم راهی نشان دهید به ما بی نشانه تر! ای صلح های شیشه ای، ای جنگ های سخت ما را رها کنید، رها، بی زمانه تر! عشق! ای پناهگاه! پریشان رسیده ایم از شانه ات سراغ نداریم شانه تر... زهرا علیزاده instagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
می گریزی، می روی. امّا من ای من تا کجا؟!روز و شب بر غم تنیدن، آی ای تن تا کجا؟!
واقعیت را رها کن گاه گاهی، آسمانفرض کن بابونه دارد، گُل نچیدن تا کجا؟!اینقدَر خود را نیازار این زمین، چرخیدنی ستچیدمان ها چیده ای بر نحو احسن تا کجا؟!مثل نیلوفر، رها در پیچ و تاب زندگینم نمک بالا برو، با سر دویدن تا کجا؟!قایقی؟ دل را به دریا خُب بزن آخر ببینمی برد با خود تو را این موج اصلاً تا کجا؟!آتشی انداختی. بنشین. تماشایی ست عشقمی رود در ما ببین خَرمن به خَرمن تا کجا؟!...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraali
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
از هر چه می ترسی، سرت می آورَد دنیا قطعاً دچارش می شوی در زمان حاضر یا زمان آینده قلّاب های ترس گاهی موقع قلّابی ست ماهی شو و رؤیا بباف آبی تر از دریا از آسمان یکبار دنیا را تماشا کن یک نقطهٔ خُرد است هر رنجی از آن بالا این رنج ها آیینه های آدمیزادند خود را تماشا کن در این آیینه ها زیبا دلخسته ام از این زمین، از این هوای بد سیبی بچین یکبار دیگر آی ای حوّا... زهرا علیزاده instagram.com/zahraalizadeh.ir
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
تبدارِ پریشانِ من! ای دلبرِ بی تاب !زیبایِ غم انگیزِ زمین ! ای گُلِ مرداب !ای خسروِ بی لشکرِ زندانیِ مجروحشیرینِ دهان پُرشده از تلخیِ خوناب !منظومه ی صدپاره ی آزادی و عزّتاسطوره ی مسمومِ چپاول شده در خواب !آه ای وطنم ! بغضِ فروخورده ی تاریخزخمی شده از خنجرِ صد حاکم و ارباب !ققنوس بمان ! زنده بمان ! تاب بیاوَر!زیبای غم انگیزِ زمین ! ای گُلِ مرداب !...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
+ نوشته شده در شنبه دهم دی ۱۴۰۱ ساعت 22:19 توسط زهرا علیزاده
|
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
گم کرده ام صدای تو را در میانِ بادسرگشته همچو برگِ خزانم، کسی مباد!با ابرهای کوه و بیابان دویده امدنبال ردّ پای تو، هر شام و بامداددنیا تفاهمی ست میانِ جنون و عقلسرشار از تناسب و لبریز از تضادچون شمع سوخت، منزلت عاشقانه یافتاز شمع ساختند برای غزل، نماد...ای عشق! ای تناقضِ شیرینِ تلخناکباور نمی کنم که مرا برده ای زِ یاد...زهرا علیزادهinstagram.com/zahraalizadeh.ir
+ نوشته شده در شنبه دهم دی ۱۴۰۱ ساعت 22:28 توسط زهرا علیزاده
|
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی
ما در عرضِ جغرافیاییِ رنج به سرمی بریم. در طول تاریخِ اندوه...خانه ما در تقاطعِ مدارِ خودکامگی و نصف النّهارِ تزویر واقع شده است!... روی گُسلِ مرگ، متولّد می شویم و برای زندگی می میریم!...زهرا علیزاده
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 13:17 توسط زهرا علیزاده
|
برچسب:
نویسنده: نگین قاسمی